از جنگ روایت‌ها تا گردشگری روایت‌محور؛ بازتعریف راهبرد گردشگری ایران در نظم نوظهور پس از جنگ رمضان

محسن کرمی فعال کارشناس توسعه گردشگری در یادداشتی نوشت:یکی از پیامدهای مهم تحولات اخیر، ضرورت بازنگری در جغرافیای بازارهای هدف گردشگری ایران است.
کاهش سهم گردشگران اروپایی و آمریکایی در کنار گسترش همکاری‌های ایران با چین، روسیه، هند، کشورهای آسیای مرکزی، اعضای بریکس، سازمان همکاری شانگهای وآمریکای لاتین زمینه ظهور مخاطبان جدید گردشگری را فراهم کرده است.

تحولات ژئوپلیتیکی دهه اخیر نشان می‌دهد که رقابت میان دولت‌ها دیگر صرفاً در عرصه‌های نظامی، اقتصادی و دیپلماتیک جریان ندارد. ظهور شبکه‌های اجتماعی، هوش مصنوعی مولد و رسانه‌های غیرمتمرکز موجب شده است که «قدرت روایت» به یکی از مهم‌ترین مؤلفه‌های قدرت ملی تبدیل شود. در چنین فضایی، جنگ‌ها نه تنها در میدان نبرد، بلکه در میدان ادراک، تصاویر و معناها نیز رخ می‌دهند.
جنگ رمضان را می‌توان یکی از نخستین منازعات منطقه‌ای دانست که در آن، میدان روایت‌ها تقریباً به اندازه میدان نظامی اهمیت یافت. میلیون‌ها محتوای تولیدشده توسط کاربران، شبکه‌های اجتماعی، تولیدات مبتنی بر هوش مصنوعی، میم‌ها و روایت‌های مردمی، تصویری متفاوت از بازیگران منطقه‌ای در ذهن افکار عمومی جهانی ایجاد کردند.
در این میان، پدیده‌ای قابل تأمل رخ داد؛ برای نخستین بار طی سال‌های اخیر، حجم گسترده‌ای از محتواهای فرهنگی درباره ایران ـ از معماری و تاریخ گرفته تا موسیقی، غذا و سبک زندگی ـ به صورت ارگانیک در فضای جهانی بازنشر شد. این رخداد نشان داد که ظرفیت‌های قدرت نرم ایران بسیار فراتر از آن چیزی است که تاکنون در سیاست‌گذاری‌های رسمی مورد استفاده قرار گرفته است.


فرو ریختن دیوارهای ذهنی علیه ایران

جوزف نای، نظریه‌پرداز قدرت نرم، معتقد بود کشورها زمانی موفق خواهند بود که بتوانند دیگران را بدون اجبار و از طریق جذابیت فرهنگی و ارزشی با خود همراه سازند. اما در عصر دیجیتال، قدرت نرم نیز دستخوش تحول شده است.
همچنین دکتر راندا گاراد پزشک و فعال سیاسی استرالیایی با انتشار تصویر مسجد نصیرالملک در توییتر نوشت:ترامپ اشتیاق و علاقهی زبادی نسبت به فرهنگ ایران ایجاد کرد.پست‌هایی درباره‌ی تاریخ، معماری،غذا،موسیقی و ویدئوهای لگو؛همه‎ دارند وایرال می شوند. نفرتی که دهه ها درباره ایران به خود ما داده شده بود به سرعت در حال تبدیل شدن به حمایت و احترام است.
این جمله شاید مهم‌ترین نشانه تغییر فضای ادراکی جهانی نسبت به ایران باشد. میلیون‌ها نفر که تاکنون ایران را صرفاً از دریچه اخبار سیاسی و امنیتی می‌شناختند، ناگهان با چهره‌ای متفاوت از ایران روبه‌رو شدند؛ ایرانی که دارای تمدنی چند هزار ساله، معماری خیره‌کننده، فرهنگ غنی، هنر اصیل ، مردمانی مهمان‌نواز  و حالا ایستاده و مقاوم است.
امروزه جذابیت فرهنگی صرفاً از طریق نهادهای رسمی تولید نمی‌شود. الگوریتم‌های شبکه‌های اجتماعی، اینفلوئنسرها، جوامع مجازی، تولیدکنندگان محتوای مستقل و سامانه‌های هوش مصنوعی به بازیگران جدید قدرت نرم تبدیل شده‌اند. در نتیجه، دیپلماسی عمومی از انحصار دولت‌ها خارج شده و به شبکه‌ای از کنشگران رسمی و غیررسمی گسترش یافته است.
موفقیت نسبی روایت‌های مرتبط با ایران در جریان جنگ رمضان دقیقاً در همین چارچوب قابل تحلیل است. بخش مهمی از این روایت‌ها نه از طریق رسانه‌های رسمی، بلکه توسط کاربران عادی، فعالان فرهنگی، هنرمندان، پژوهشگران و حتی مخاطبان خارجی تولید و بازنشر شد.
این تجربه نشان داد که قدرت نرم ایران بیش از آنکه در ساختارهای دیوان سالاری متمرکز باشد، در سرمایه تمدنی، فرهنگی و اجتماعی نهفته است.


اعتراف به یک خلأ بزرگ

موفقیت روایت‌های مردمی در معرفی ایران، همزمان ضعف ساختاری چند دهه گذشته را نیز آشکار کرد. سال‌ها بودجه‌های کلان در حوزه رسانه، تبلیغات و دیپلماسی عمومی هزینه شد، اما بخش بزرگی از ظرفیت‌های گردشگری ایران همچنان برای افکار عمومی جهان ناشناخته باقی مانده بود.
جنگ روایت‌ها نشان داد که گاه یک تصویر از پذیرایی پیرمردی که خانه او در جنگ ویران شده از امدادگران، برافراشته نگه داشتن پرچم ایران در طوفان شدید توسط پیرمرد ایرانی ،یک عکس از دانش اموزان میناب، توییت سفارت ایران در افریقای جنوبی؛یک روایت از مهمان‌نوازی مردم یا یک کلیپ هوش مصنوعی درباره فرهنگ ایرانی، تأثیری به مراتب بیشتر از کمپین‌های رسمی پرهزینه دارد.
این تجربه باید به بازنگری جدی در سیاست‌های معرفی ایران در عرصه داخلی و بین‌المللی توسط دستگاه دیپلماسی ، صدا و سیما و سیاست های بازاریابی وزارت میراث فرهنگی، گردشگری و صنایع دستی منجر شود.
دیپلماسی میم‌ها؛ ظهور شکل جدیدی از دیپلماسی فرهنگی
یکی از پدیده‌های مهم جنگ رمضان، ظهور آن چیزی بود که برخی پژوهشگران ارتباطات از آن با عنوان «دیپلماسی میم‌ها» یاد می‌کنند.
میم‌ها دیگر صرفاً ابزار سرگرمی نیستند؛ بلکه به واحدهای انتقال معنا در فضای دیجیتال تبدیل شده‌اند. سرعت انتشار بالا، قابلیت بازتولید، زبان جهانی تصویر و توانایی ایجاد همدلی موجب شده است که میم‌ها به یکی از ابزارهای مؤثر شکل‌دهی به افکار عمومی بدل شوند.
ویدئوهای تولیدشده با هوش مصنوعی، روایت‌های طنزآمیز، تصاویر نمادین و محتوای کوتاه توانستند در مدت کوتاهی مخاطبانی بسیار گسترده‌تر از رسانه‌های رسمی جذب کنند.
از منظر مطالعات گردشگری، این تحول اهمیت ویژه‌ای دارد؛ زیرا تصویر ذهنی مقصد مهم‌ترین عامل تصمیم‌گیری گردشگران محسوب می‌شود. هرچه تصویر یک کشور در ذهن مخاطبان جهانی مثبت‌تر، انسانی‌تر و جذاب‌تر باشد، احتمال انتخاب آن به عنوان مقصد سفر افزایش می‌یابد.
به بیان دیگر، جنگ روایت‌ها عملاً به بستری برای بازسازی برند ملی گردشگری ایران تبدیل شد.


از گردشگری جاذبه‌محور تا گردشگری روایت‌محور

یکی از مهم‌ترین تحولات نظری در مطالعات گردشگری طی دو دهه اخیر، گذار از گردشگری جاذبه‌محور به گردشگری تجربه‌محور و سپس گردشگری داستان محور و حتی روایت محور بوده است.
در مدل سنتی، گردشگران برای مشاهده آثار تاریخی، مناظر طبیعی یا اماکن مذهبی سفر می‌کردند. اما در الگوهای جدید، آنچه اهمیت دارد تجربه زیست و روایت مرتبط با مکان است.
گردشگر امروز صرفاً نمی‌خواهد تخت جمشید را ببیند؛ بلکه می‌خواهد داستان آن را بشنود. او صرفاً از بازار تبریز بازدید نمی‌کند؛ بلکه می‌خواهد در روایت تاریخی جاده ابریشم مشارکت کند. او فقط به یک یادمان تاریخی نمی‌رود؛ بلکه به دنبال درک تجربه انسانی نهفته در آن است.
در چنین شرایطی، مزیت رقابتی ایران نه در تعداد جاذبه‌ها، بلکه در غنای روایت‌های فرهنگی آن نهفته است.


گردشگری امید تا گردشگری مقاومت؛ ظهور یک الگوواره جدید 

مطالعات جدید گردشگری مفاهیمی همچون «گردشگری جنگ»، «گردشگری تاریک» و «گردشگری تاب‌آوری» را مطرح کرده‌اند.
بر این اساس، جوامعی که تجربه جنگ، مقاومت یا بازسازی را پشت سر گذاشته‌اند می‌توانند این تجربه تاریخی را به بخشی از هویت گردشگری خود تبدیل کنند.
گردشگری تاریک»، که در آن گردشگرانی که به امید تجربه تاریخ، از مکان‌های فاجعه‌ انگیز انسانی، مانند بقایای جنگ‌ها و بلایای طبیعی بازدید می‌کنند، در سراسر جهان توجه را به خود جلب می‌کند و در مقابل «گردشگری امید» مردم را برای درک عمیق به محل فاجعه می‌برد.
ویلیام مک‌مایکل، دانشیار مرکز بین‌المللی دانشگاه فوکوشیما، می‌گوید: «وقتی اصطلاح گردشگری امید را می‌شنوید، ممکن است به اشتباه تصور شود که صرفاً بر بهبود اوضاع تأکید دارد، اما اینطور نیست. شرکت‌کنندگان به جنبه‌های روشن و تاریک فوکوشیما نگاه می‌کنند، به تاب‌آوری فوکوشیما امید می‌یابند و با علاقه‌ای تازه به منطقه آنجا را ترک می‌کنند. در نتیجه، افزایش افرادی که فوکوشیما را درک می‌کنند، به منبع امیدی برای ساکنان محلی تبدیل می‌شود.»
ایران نیز اکنون در موقعیتی قرار دارد که می‌تواند مفهوم «گردشگری مقاومت» را در چارچوبی علمی و بین‌المللی توسعه دهد. این مفهوم نباید صرفاً به بازدید از یادمان‌ها محدود شود؛ بلکه باید بر روایت تاب‌آوری اجتماعی، همبستگی ملی، بازسازی فرهنگی و مقاومت استوار باشد.
در این چارچوب، گردشگری مقاومت می‌تواند به ابزاری برای انتقال تجربه ایرانی مواجهه با بحران‌ها و نمایش ظرفیت‌های بازآفرینی اجتماعی تبدیل شود.


جابه‌جایی بازارهای هدف گردشگری ایران

یکی از پیامدهای مهم تحولات اخیر، ضرورت بازنگری در جغرافیای بازارهای هدف گردشگری ایران است.
کاهش سهم گردشگران اروپایی و آمریکایی در کنار گسترش همکاری‌های ایران با چین، روسیه، هند، کشورهای آسیای مرکزی، اعضای بریکس، سازمان همکاری شانگهای وآمریکای لاتین زمینه ظهور مخاطبان جدید گردشگری را فراهم کرده است.
در این چارچوب، سیاست گردشگری کشور باید از وابستگی به بازارهای سنتی فاصله گرفته و بر بازارهای نوظهور تمرکز کند؛ بازارهایی که جمعیتی چند میلیارد نفری، اشتراکات فرهنگی و ظرفیت بالای رشد گردشگری دارند.
پروژه «ایران مقاوم»؛ راهبرد ملی برندسازی پس از جنگ
آنچه امروز بیش از هر زمان دیگری مورد نیاز است، طراحی یک پروژه ملی برندسازی مقصد با عنوان «ایران نوین» است.
این پروژه باید فراتر از تبلیغات سنتی عمل کند و سه هدف راهبردی را دنبال نماید:

نخست، بازتعریف تصویر ایران در افکار عمومی جهان
دوم، تبدیل سرمایه تمدنی و فرهنگی به مزیت رقابتی گردشگری
سوم، ایجاد حس تعلق فراملی میان ملت‌هایی که دارای پیشینه‌های تاریخی و فرهنگی مشترک با ایران هستند.

در این چارچوب، کریدورهای فرهنگی، مسیرهای گردشگری منطقه‌ای، جشنواره‌های فراملی، دیپلماسی هنری، تولید محتوای دیجیتال و فناوری‌های مبتنی بر هوش مصنوعی باید به اجزای یک اکوسیستم واحد تبدیل شوند.

جنگ رمضان صرفاً یک رخداد امنیتی یا نظامی نبود؛ بلکه نقطه عطفی در بازتوزیع قدرت روایت در خاورمیانه  و حتی جهان محسوب می‌شود. در این میان، ایران فرصتی کم‌سابقه برای بازتعریف جایگاه خود در افکار عمومی جهانی به دست آورده است.
اگر قرن بیستم عصر ژئوپلیتیک سرزمین‌ها بود، قرن بیست و یکم عصر ژئوپلیتیک روایت‌هاست. در این نظم جدید، کشورهایی موفق خواهند بود که بتوانند روایت‌های جذاب‌تر، انسانی‌تر و باورپذیرتری از خود ارائه دهند.
گردشگری ایران نیز باید از یک صنعت مبتنی بر جاذبه به یک نظام مبتنی بر روایت، هویت، تجربه و قدرت نرم تبدیل شود. در چنین الگویی، گردشگری فرهنگی، گردشگری مقاومت، دیپلماسی میم‌ها و برندسازی تمدنی نه موضوعاتی جداگانه، بلکه اجزای یک راهبرد ملی برای حضور مؤثر ایران در نظم نوظهور جهانی خواهند بود

انتهای پیام/

کد خبر 1405040700465
دبیر محمد آوخ

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha